سیاست ظاهر شاهی با جیلک زیرکانه ی عمری در کندز

سیاست ظاهر شاهی با جیلک زیرکانه ی عمری در کندز

کمپ باغ شرکت در حوالی 6 کیلو متری غرب شهر کندز موقعیت دارد. همین اکنون شب و روز را در زیر سایه  ی طالبان به سر می برد.

عُمَر فرمان دار (والی ) کندز که سال ها می شود والی این ولایت است، چهار سال پیش در گردهمایی و مهمانی فقیرانه ی مردمان بدخشان و تخار که در کمپ باغ شرکت کندز، شرکت ورزیده بود. مردمان آن کمپ  با شور و هیجان ساده لوحانه و فراوان، مشکلات خویش را برای پیدا کردن راه حل به او برای چندمین بار پیشنهاد کردند.

مردم این کمپ که زمستان را در زیر خیمه یخ می شوند و تابستان را به کولرا و مرگباری می گذرانند، ضمن تنظیم یک میهمانی که شاید پول جمع آوری شده ی دو روزه کار هر مرد جوالی * این کمپ بود، کوشیدند تا حرف های شان برای بار چندم به گوش والی برسانند.

در آن زمان، عمر بعد از صرف میهمانی ی مردان جوالی، کودکان پا برهنه و مادران جگر سوخته در اعماق بی پناهی، وعده داد تا به زود ترین فرصت، به مشکلات آن ها رسیده گی نماید. او به این جماعت ضعیف که از گزند خشکسالی ها و ده ها مشکل دیگر به یک نقطه ی دیگر وطن خود پناه آورده اند، گفت تا زمانی که برای این مردم زمین بود و باش و زراعت داده می شود، در این کمپ که زمین شرکت پنبه ی کندز است؛ بدون هیچ مشکلی بود و باش خواهند داشت.

دو سال سریال وعده های عمر ادامه داشت و مو سفیدان این کمپ، صادقانه  به پای دل دنبال کار می گشتند و به وعده های مرد شماره یک ولایت شان کودکانه شاد بودند. تا والی شان، طبق وعده، دشت عسقلان را که در شمال شهر کندز موقعیت دارد، برای این مردم توزیع کند. سالی نگذشت که تصمیم آقای عمر در این خصوص روشن شد. او خواست تا دشت عسقلان را برای ناقلان توزیع نماید.

حالا کار برای توزیع این زمین دولتی به ناقلان شروع شده است و مردم باغ شرکت زیر فشار نیرنگ های آقای عمر برای بیرون شدن از کمپ، آب می شوند. یک تن از نماینده گان این کمپ توسط افراد ناشناس که گفته می شود طالب هم نبود، شهید؛ و یکی دیگر از آنها به شدت زخمی شد.

صاحب اندیشه ها و آنانی که اندکی عقل شان قد می دهد، می دانند که این قضیه از کجا آب می خورد و آقای عمر با این کار ها، چه چیزی در سر دارد.

اما اگر قبول کنیم که این دشت برای بدخشانیان و تخاریان توزیع نشود، پرسش های زیاد دیگری هم در این جا بی پاسخ می مانند:

آیا ایماق ها در این دشت سهم ندارند؟

هزاره های کندز خر قاضی را … اند؟؟

ازبک ها در کشور مان مهاجر اند؟؟؟

آیا این دشت مال بابای پشتون های ناقل بود؟؟؟؟

با ملاحظه به این قضیه، روشن می شود که هنوز دوره ی ظاهر شاهی و سیاست های جابرانه و ظالمانه با جیلک نو عمر شاهی در کندز زیرکانه پیاده می شود و هیچ دستی برنمی خیزد تا دهان این سیاست را خون آلود کند.

______________________________

*(70 درصد جوالی های شهر کندز را باشنده گان باغ شرکت تشکیل میدهد)

بدخشانیان و تخاریان در کندز نه تنها به حقارت نگریسته می شوند، بلکه از حقوق شان نیز محرومند

بدخشانیان و تخاریان در کندز نه تنها به حقارت نگریسته می شوند، بلکه از حقوق شان نیز محرومند

قانون اساسی کشور هر کسی را که در محدوده ی جغرافیایی به نام افغانستان زنده گی می کند، دارای حق مساوی دانسته است. اما این گفته چنانچه از حنجره حکام جابر برای همیشه داد زده شده است، تحققش را باید در خواب دید.

چنانچه دیده می شود؛ بیشترینه کار های مهم اجتماعی و اداری و دولت سازی و قانون سازی در تاریخ منطقه های از افغانستان را مردم بدخشان و تخار انجام داده اند ولی همواره در بست های پایین وظیفه اجرا کرده اند و نصیب شان به جز روز گار بخور نمیر چیزی نبوده است. کمترین سهمی حتا در شمار والیان ولایت ها ندارند.

این تنها میدانی نیست که این مردم آن را ساخته و در کاهدان بی نامی نشسته اند. درصدی بلندی از حمالان، دهقانان و … در کندز را مردم بدخشان شکل می دهد. در توزیع حقوق ، در حالی که ریشه ی نود درصد باشنده گان کندز در دیگر ولایت ها بوده است؛ مردم بدخشان و تخار از این میان مردمان شهرستان های رستاق، چاه آب، فرخار و … دیگر جاهای تخار و بدخشان،  جدا دانسته شده و آنها را محق در تقسیم سهمیه های ولایت مهاجر نشین کندز نمی دانند.

این یک انگیزه دردناکیست که هیچ گاهی نمی تواند توجیه انسانی و منطقی و اسلامی و… داشته باشد. مردمان ولایت های بدخشان و تخار، از حس عاطفی بهتر و بیشتری برخوردارند. پیوسته می بخشند و می بخشایند و همواره زیر بار برتری طلبان خاکستر شده اند.

برای اینکه این درد ها را تحمل کرد، چقدر باید از عاطفه و احساس بدخشانی و تخاری کار گرفت؟

آیا می شود تمام عمر را زیر این ساطور ها سپری کرد؟

آیا نمی شود دست به دست هم داد و از هم دفاع کرد؟؟

ساختار قومی در کندز، به عوض اینکه با اتفاقات گره بخورد، با پراگنده گی و نا هماهنگی گره خورده است. تنها دو قومی که اتحاد میان شان ظاهرن حس می شود، ازبیک ها و ایماق هاستند. در این میان روشنفکران ایماق ها و اکثر ازبیک ها، مردمان بدخشان و تخار مقیم در کندز را درک می کنند؛ ولی این درک نباید در این جا خلاصه شود.

جغرافیای تاریخی بدخشان و تخارستان، کندز را هم در بر می گیرد و هر دروازی و یفتلی و راغی و شغنانی، آنچنانی که آنقدر که در بدخشان سهم دارد، همان قدر در کندز نیز سهم دارد. هر رستاقی و چاه آبی و فرخاری و خواجه غاری و اشکمشی  و … که در بدخشان و تخار حق سکونت و شهروندی را دارد، در کندز نیز دارد و چند قوم ناقلی که نجابت شان به روسپی های کشور اسراییل می تواند پیوند داشته باشد؛ نمی تواند این حق را از آنها بگیرد.

همه با هم، برای هم

سلام و شادمانی به کامتان!

ویبلاگ بدخشان، آیینه ی روزگار بدخشانیان در ولایت های دیگر، به ویژه در کندز است.

پس ازاین محرومیت ها و تبعیضات و نا به سازمانی و هزاران دست ناسزایی هایی را که نثار بدخشانیان در کندز می شود، از این دریچه می توانید ببینید. در ضمن بعضی از چهره های ناکاره و کارای بدخشان در کندز و مربوط به بدخشانیان در این ولایت را به نمایش می گذارم؛ البته در عرصه های سیاسی ، فرهنگی و ادبی و … .




سلام

به بلاگ.اِی اف خوش آمدید. این اولین نوشته شما است که میتوانید ویرایش و یا پاکش کنید، و وبلاگ نویسی را شروع کنید.